تبليغاتX
هستی ام

 

جلسه محاكمه عشق بود

و قاضي عقل

و عشق تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود

يعني فراموشي

قلب تقاضاي عفو عشق را داشت

ولي همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع كرد به طرفداري از عشق

آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي

اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي

و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد

حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟

همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند

تنها عقل و قلب در جلسه ماندند

عقل گفت: ديدي قلب همه از عشق بيزارند

ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني؟

قلب ناليد: كه من بدون عشق ديگر نخواهم بود

و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار قبل را تكرار ميكند

و فقط با عشق مي توانم يك قلب واقعي باشم

پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم .....

+ نوشته شده توسط زیگرات در یکشنبه چهارم شهریور 1386 و ساعت 21:24 |

فقط میخوام بهت بگم

 

تولدت مبارک! .... تولدت مبارک

 

عزیزم

 

 

امیدوارم که صدمین سال زندگیت رو با هم جشن بگیریم !

 

 

+ نوشته شده توسط زیگرات در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 19:0 |

حکایت جالبیست که فراموش شدگان، فراموش کنندگان را فراموش نمی کنند

+ نوشته شده توسط زیگرات در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 21:33 |
یکی بود یکی نبود
اون که بود تو بودی
اون که تو قلب تو نبود من بودم
یکی داشت یکی نداشت
اون که داشت تو بودی
اون که جز تو کسی رو نداشت من بودم
+ نوشته شده توسط زیگرات در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 21:24 |



یادته اون قدیمـــا چـــه عـاشقــــونه بی ریـــا
بی خیــال از غــم فــردا ، خط زدیـم خستگیا

یادته تـو آسمــون قصــر طـلا ساختــه بودیم
واســۀ ساختـن اون ، دلامـــونو باختـه بودیم

یادته تـو کـوچــه مـون آوازه خون دوره گرد
شعـــر آشنایی رو بــرای مـا دوره می کـــرد

یادته دلای تنــگ کفتـــــرای جـَـــلــدمـــــون
وا می شد وقتی می ذاشتی دستتو تو دستمون


یادته تنـــگِ غــــروبِ اون روزای آخــــری
تو بهـم گفتی که می خـوای از کنار من بـری

یادته بی بهـــونـه از رو بـــومـم پــر کشـیدی
مرغ عشقم نبودی ، به هر طرف سر کشیدی

یادته قصــر طلامـون واسـه تو رنگی نداشت
بازم این سـاده دل من ، جز غم آهنگی نداشت
+ نوشته شده توسط زیگرات در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 و ساعت 15:38 |

::..::ولنتاين مبارك ( General )::..::

کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميزاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميزاشت
 -------------------------------
 ميدوني چقدر دوست دارم؟ به تعداد تاراي موي سرت ضرب در تعداد نفسهايي که تااخره عمرت ميکشي به علاوه تعداد هرچي ستاره تو آسمونه
 -------------------------------
 مي دوني علت كسوف و خسوف چيه ؟ ماه و خورشيد براي ديدنت دعوا مي كنن
 -------------------------------
 قلبمو
هدیه می دم بهت . مواظبش باش . نه به خاطر اینکه قلبمه به خاطر اینکه تو توشی
 -------------------------------
 موقعی كه می خواستمت مي ترسيدم نگات كنم،موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم. موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم،موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم
 -------------------------------
 دل آدمها مثل يك جزيره دور افتادست ،اينكه كي واسه اولين بار پا به جزيره ميزاره مهم نيست مهم اون كسيه كه هيچوقت جزيره را ترك نكند
 -------------------------------
 اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم
 -------------------------------
 عشق شايد زود تو را عاشق و دلتنگ كند اما هرگز تو را سير نمي كند
 -------------------------------
 گرتواين دنيا کسي هست که با ديدنش رنگ رخسارت عوض ميشه و قلبت ابروتو به تاراج مي بره. مهم اين نيست که اون مال تو باشه، مهم اينه که باشه. نفس بکشه، زندگي کنه و از زندگيش لذت ببره
 -------------------------------
 خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد
 -------------------------------
 اگه تو دنيا هيچي هيچي نداشته باشي مطمئن باش سه چيز هميشه مال تو هست:خداي مهربون، فکراي قشنگ وقلب کوچيک من
 -------------------------------
 گر مي دانستي که چقدر تنهايم برايم اشک مي ريختي و اگر مي دانستي چقدر اشک مي ريزم تنهايم نمي گذاشتي
 -------------------------------
 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي
 -------------------------------
 صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است
 صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد
 صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا
 نشسته ام تا شايد صدايم كني
 صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني
 -------------------------------
 ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه
 ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق
  تو مشتت جا شده؟
 -------------------------------
 
عشق من تو باش نه براي اينکه در اين دنياي بزرگ تنها نباشم.تو باش تا در دنياي بزرگ تنهاييم تنها ترين باشي..
 -------------------------------
 تو مثل راز بهاري ومن رنگ زمستانم جگونه دل اسيرت شد قسم به شب نميدانم
 -------------------------------
 دلم همچو اسمان،پرازابرهاي بارانيست،
 اي کاش دلم امشب بگريد،شايدکه بغض عشق در چشمانم بشکند....
 -------------------------------
 اري دوستي دو نيمه دارد نيمي از ان عشقي است که دل تو را بيقرار کرده است و نيمي ديگر ان محبتي است که در دل من مي تپد

 -------------------------------
 فرشته ها وجود دارن اما بعضي وقتا چون بال ندارن ما بهشون ميگيم دوست
 -------------------------------
 شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايین، ميدونی چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پایينه


+ نوشته شده توسط زیگرات در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385 و ساعت 19:14 |

عشق رسیدن نیست

نه بوسیدن هم

نه خیره به چشمان هم شدن

به گمان من

عشق این است،

جهشی از من تا تو

از تو تا من

طغیان می کند

بر روی مرزی ملتهب

بی نقشه ،بی تفکر ،بی نشان

لبانش هیاهوی واژه هاست.

پرتلاطم ،آهنگین

سرود خوان معجزه ایست از بلوغ.

بی امان، بی تردید

اندازه می کند

زمان را، ثانیه را ، دقیقه را

به بازی می گیرد تقدیر را

درهم می کوبد

بی تاب و بی قرار

در خواب نمی رود

می شمارد

دانه دانه قطره های باران را

رسوخ می کند در روح

فاصله ،قانون ،جدایی

نمی شناسد.

تصویر می سازد پی در پی

رنگ می زند جنون را

عمیق و گسترده

جای پای می گذارد در دل

بی پایه ، بی دلیل

شیون می کند.

هر شب نیازش غوطه خوردن است

در اشک

آری عشق این است

باشی یا نباشی

جزء تو نمی بیند

می رود ، می آید

خسته نیست

خون می خورد

درد می کشد

آواز می خواند

نمی نشیند هرگز

برای نشستن نیست

بی سکون آغاز می کند

جریان دارد

حرکت می کند

نه از شبی تا صبح

نه از روزی تا سال

از دمی تا خاک

نقش می بندد در تو

تا مرگ تا خواب تا ابد

آری عشق این است

قدیسه ای بی حجاب

با تو محرم می شود

با تو می خوابد

با تو بیدار است

رهایت نمی کند

می ماند

وفادار و صمیمی

این رسم اوست

در تار و پود تو

نقش می سازد

از رنگ خویش

نه برای هر کس

نه برای هر دل

و

عشق این است

+ نوشته شده توسط زیگرات در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت 15:56 |

 

هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم

ديوانه وار عاشقت شدم

چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم

با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
نه تو از عشق من دست ميكشي

و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب عشق بسيار طولاني است
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
خورشيد وجودت پنهان مي گردد

و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام
محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند.

 

+ نوشته شده توسط زیگرات در یکشنبه شانزدهم مهر 1385 و ساعت 8:21 |

لحظه های سرخ دلتنگی اشک از چشمانم جاری

می شود،آسمان در قطرات اشکم نمایان می شود

و قاصدک دلتنگی به عمق دلم فرود می آید و

شوق لحظه آمدنت بر تار و پودم نقش می بندد.

افسوس که زندگی خاطره بش نیست ،آینه

شکستهای به نام دل و مروارید غلتانی به نام اشک.

+ نوشته شده توسط زیگرات در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385 و ساعت 21:8 |
+ نوشته شده توسط زیگرات در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 1:58 |